Majjhima Nikāya 1

ریشهٔ همه‌چیز

Mūlapariyāyasutta

ترجمهٔ فارسیِ کامل بر پایهٔ ترجمهٔ انگلیسی Bhikkhu Sujato، ویرایش 2026-08-13، صفحات 55 تا 68 فایل ارسالی.

یادداشت دربارهٔ اختصارها: هر جا علامت «…» آمده، همان اختصارِ موجود در متن انگلیسی سوجاتو است؛ چیزی از طرف مترجم حذف نشده است.

۱.۱

چنین شنیده‌ام.¹ زمانی بودا در نزدیکی Ukkaṭṭhā، در جنگل Subhaga، در پای یک درخت سالِ باشکوه اقامت داشت.² در آنجا بودا رهبانیان را خطاب قرار داد: «رهبانیان!»³

آنان پاسخ دادند: «سرور گرامی.»

۱.۵ / ۲.۱

بودا چنین گفت:

«رهبانیان، شرحِ ریشهٔ همهٔ چیزها را به شما خواهم آموخت.⁴ گوش فرا دهید و ذهن‌هایتان را به‌خوبی معطوف کنید؛ سخن خواهم گفت.»

۲.۳ / ۳.۱

آنان پاسخ دادند: «بله، سرور گرامی.» بودا چنین گفت:

«فرد عادیِ آموزش‌ندیده‌ای را در نظر بگیرید که شریفان را ندیده است و نه در آموزهٔ شریفان مهارت دارد و نه در آن تربیت شده است. او انسان‌های راستین را ندیده است و نه در آموزهٔ انسان‌های راستین مهارت دارد و نه در آن تربیت شده است.⁵

او زمین را به‌عنوان زمین ادراک می‌کند.⁶ پس از آنکه زمین را به‌عنوان زمین ادراک کرد، آن را زمین تصور و برساخت می‌کند؛ آن را در زمین تصور و برساخت می‌کند؛ آن را به‌صورت زمین تصور و برساخت می‌کند؛ تصور و برساخت می‌کند که «زمین مال من است»؛ و زمین را می‌پسندد.⁷ چرا؟ می‌گویم چون آن را به‌طور کامل نفهمیده است.⁸»

۴.۱

«او آب را به‌عنوان آب ادراک می‌کند.⁹ پس از آنکه آب را به‌عنوان آب ادراک کرد، آن را آب تصور و برساخت می‌کند … چرا؟ می‌گویم چون آن را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۵.۱

«او آتش را به‌عنوان آتش ادراک می‌کند. پس از آنکه آتش را به‌عنوان آتش ادراک کرد، آن را آتش تصور و برساخت می‌کند … چرا؟ می‌گویم چون آن را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۶.۱

«او هوا را به‌عنوان هوا ادراک می‌کند. پس از آنکه هوا را به‌عنوان هوا ادراک کرد، آن را هوا تصور و برساخت می‌کند … چرا؟ می‌گویم چون آن را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۷.۱

«او موجودات را به‌عنوان موجودات ادراک می‌کند.¹⁰ پس از آنکه موجودات را به‌عنوان موجودات ادراک کرد، آنها را موجودات تصور و برساخت می‌کند … چرا؟ می‌گویم چون آنها را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۸.۱

«او خدایان را به‌عنوان خدایان ادراک می‌کند.¹¹ پس از آنکه خدایان را به‌عنوان خدایان ادراک کرد، آنها را خدایان تصور و برساخت می‌کند … چرا؟ می‌گویم چون آنها را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۹.۱

«او زاینده را به‌عنوان زاینده ادراک می‌کند.¹² پس از آنکه زاینده را به‌عنوان زاینده ادراک کرد، او را زاینده تصور و برساخت می‌کند … چرا؟ می‌گویم چون او را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۱۰.۱

«او برهما / الوهیت را به‌عنوان برهما / الوهیت ادراک می‌کند.¹³ پس از آنکه برهما را به‌عنوان برهما ادراک کرد، او را برهما تصور و برساخت می‌کند … چرا؟ می‌گویم چون او را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۱۱.۱

«او آنانِ دارای درخشندگی والا را به‌عنوان آنانِ دارای درخشندگی والا ادراک می‌کند.¹⁴ پس از آنکه آنانِ دارای درخشندگی والا را به‌عنوان آنانِ دارای درخشندگی والا ادراک کرد، آنها را چنین تصور و برساخت می‌کند … چرا؟ می‌گویم چون آنها را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۱۲.۱

«او آنانِ دارای زیبایی فراگیر را به‌عنوان آنانِ دارای زیبایی فراگیر ادراک می‌کند.¹⁵ اما سپس آنها را آنانِ دارای زیبایی فراگیر تصور و برساخت می‌کند … چرا؟ می‌گویم چون آنها را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۱۳.۱

«او آنانِ دارای ثمر فراوان را به‌عنوان آنانِ دارای ثمر فراوان ادراک می‌کند.¹⁶ پس از آنکه آنانِ دارای ثمر فراوان را به‌عنوان آنانِ دارای ثمر فراوان ادراک کرد، آنها را چنین تصور و برساخت می‌کند … چرا؟ می‌گویم چون آنها را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۱۴.۱

«او پیروزگر را به‌عنوان پیروزگر ادراک می‌کند.¹⁷ پس از آنکه پیروزگر را به‌عنوان پیروزگر ادراک کرد، او را پیروزگر تصور و برساخت می‌کند … چرا؟ می‌گویم چون او را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۱۵.۱

«او بُعدِ فضای بی‌کران را به‌عنوان بُعدِ فضای بی‌کران ادراک می‌کند.¹⁸ پس از آنکه بُعدِ فضای بی‌کران را به‌عنوان بُعدِ فضای بی‌کران ادراک کرد، آن را بُعدِ فضای بی‌کران تصور و برساخت می‌کند …¹⁹ چرا؟ می‌گویم چون آن را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۱۶.۱

«او بُعدِ آگاهیِ بی‌کران را به‌عنوان بُعدِ آگاهیِ بی‌کران ادراک می‌کند.²⁰ پس از آنکه بُعدِ آگاهیِ بی‌کران را به‌عنوان بُعدِ آگاهیِ بی‌کران ادراک کرد، آن را بُعدِ آگاهیِ بی‌کران تصور و برساخت می‌کند … چرا؟ می‌گویم چون آن را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۱۷.۱

«او بُعدِ هیچ‌بودگی را به‌عنوان بُعدِ هیچ‌بودگی ادراک می‌کند.²¹ پس از آنکه بُعدِ هیچ‌بودگی را به‌عنوان بُعدِ هیچ‌بودگی ادراک کرد، آن را بُعدِ هیچ‌بودگی تصور و برساخت می‌کند … چرا؟ می‌گویم چون آن را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۱۸.۱

«او بُعدِ نه‌ادراک و نه‌بی‌ادراکی را به‌عنوان بُعدِ نه‌ادراک و نه‌بی‌ادراکی ادراک می‌کند.²² پس از آنکه بُعدِ نه‌ادراک و نه‌بی‌ادراکی را به‌عنوان بُعدِ نه‌ادراک و نه‌بی‌ادراکی ادراک کرد، آن را بُعدِ نه‌ادراک و نه‌بی‌ادراکی تصور و برساخت می‌کند … چرا؟ می‌گویم چون آن را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۱۹.۱

«او دیده‌شده را به‌عنوان دیده‌شده ادراک می‌کند.²³ پس از آنکه دیده‌شده را به‌عنوان دیده‌شده ادراک کرد، آن را دیده‌شده تصور و برساخت می‌کند …²⁴ چرا؟ می‌گویم چون آن را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۲۰.۱

«او شنیده‌شده را به‌عنوان شنیده‌شده ادراک می‌کند.²⁵ پس از آنکه شنیده‌شده را به‌عنوان شنیده‌شده ادراک کرد، آن را شنیده‌شده تصور و برساخت می‌کند … چرا؟ می‌گویم چون آن را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۲۱.۱

«او اندیشیده‌شده را به‌عنوان اندیشیده‌شده ادراک می‌کند.²⁶ پس از آنکه اندیشیده‌شده را به‌عنوان اندیشیده‌شده ادراک کرد، آن را اندیشیده‌شده تصور و برساخت می‌کند … چرا؟ می‌گویم چون آن را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۲۲.۱

«او دانسته‌شده را به‌عنوان دانسته‌شده ادراک می‌کند.²⁷ پس از آنکه دانسته‌شده را به‌عنوان دانسته‌شده ادراک کرد، آن را دانسته‌شده تصور و برساخت می‌کند … چرا؟ می‌گویم چون آن را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۲۳.۱

«او یگانگی را به‌عنوان یگانگی ادراک می‌کند.²⁸ پس از آنکه یگانگی را به‌عنوان یگانگی ادراک کرد، آن را یگانگی تصور و برساخت می‌کند … چرا؟ می‌گویم چون آن را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۲۴.۱

«او گوناگونی را به‌عنوان گوناگونی ادراک می‌کند.²⁹ پس از آنکه گوناگونی را به‌عنوان گوناگونی ادراک کرد، آن را گوناگونی تصور و برساخت می‌کند … چرا؟ می‌گویم چون آن را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۲۵.۱

«او همه را به‌عنوان همه ادراک می‌کند.³⁰ پس از آنکه همه را به‌عنوان همه ادراک کرد، آن را همه تصور و برساخت می‌کند … چرا؟ می‌گویم چون آن را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۲۶.۱

«او خاموشی (Nibbāna) را به‌عنوان خاموشی ادراک می‌کند.³¹ پس از آنکه خاموشی را به‌عنوان خاموشی ادراک کرد، آن را خاموشی تصور و برساخت می‌کند؛ آن را در خاموشی تصور و برساخت می‌کند؛ آن را به‌صورت خاموشی تصور و برساخت می‌کند؛ تصور و برساخت می‌کند که «خاموشی مال من است»؛ و خاموشی را می‌پسندد. چرا؟ می‌گویم چون آن را به‌طور کامل نفهمیده است.»

۲۷.۱

«راهبی که در حال آموزش است، که هنوز به آرزوی دل خود نرسیده اما با اشتیاق به برترین پناهِ رهایی از یوغ زندگی می‌کند، زمین را مستقیماً به‌عنوان زمین می‌شناسد.³² پس از آنکه زمین را مستقیماً به‌عنوان زمین شناخت، نباید آن را زمین تصور و برساخت کند؛ نباید آن را در زمین تصور و برساخت کند؛ نباید آن را به‌صورت زمین تصور و برساخت کند؛ نباید تصور و برساخت کند که «زمین مال من است»؛ و نباید زمین را بپسندد.³³ چرا؟ می‌گویم تا بتواند آن را به‌طور کامل بفهمد.»

۲۸.۱

«او آب را مستقیماً می‌شناسد … آتشهواموجوداتخدایانزایندهبرهما / الوهیت … آنانِ دارای درخشندگی والا … آنانِ سرشار از شکوه … آنانِ دارای ثمر فراوانپیروزگربُعدِ فضای بی‌کرانبُعدِ آگاهیِ بی‌کرانبُعدِ هیچ‌بودگیبُعدِ نه‌ادراک و نه‌بی‌ادراکی …³⁴ دیده‌شدهشنیده‌شدهاندیشیده‌شدهدانسته‌شدهیگانگیگوناگونیهمه

او خاموشی را مستقیماً به‌عنوان خاموشی می‌شناسد. پس از آنکه خاموشی را مستقیماً به‌عنوان خاموشی شناخت، نباید آن را خاموشی تصور و برساخت کند؛ نباید آن را در خاموشی تصور و برساخت کند؛ نباید آن را به‌صورت خاموشی تصور و برساخت کند؛ نباید تصور و برساخت کند که «خاموشی مال من است»؛ و نباید خاموشی را بپسندد. چرا؟ می‌گویم تا بتواند آن را به‌طور کامل بفهمد.»

۵۱.۱

«راهبی که به کمال رسیده است—آلودگی‌هایش پایان یافته، سفر معنوی را کامل کرده، آنچه باید انجام می‌داد انجام داده، بار را بر زمین نهاده، به هدف دل خود رسیده، بندِ ادامهٔ هستی را به‌کلی پایان داده، و از راه بیداری به‌درستی آزاد شده است—زمین را مستقیماً به‌عنوان زمین می‌شناسد.³⁵ پس از آنکه زمین را مستقیماً به‌عنوان زمین شناخت، آن را زمین تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را در زمین تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را به‌صورت زمین تصور و برساخت نمی‌کند؛ تصور و برساخت نمی‌کند که «زمین مال من است»؛ و زمین را نمی‌پسندد. چرا؟ می‌گویم چون آن را به‌طور کامل فهمیده است.»

۵۲.۱

«او آب را مستقیماً می‌شناسد … آتشهواموجوداتخدایانزایندهبرهما / الوهیت … آنانِ دارای درخشندگی والا … آنانِ سرشار از شکوه … آنانِ دارای ثمر فراوانپیروزگربُعدِ فضای بی‌کرانبُعدِ آگاهیِ بی‌کرانبُعدِ هیچ‌بودگیبُعدِ نه‌ادراک و نه‌بی‌ادراکیدیده‌شدهشنیده‌شدهاندیشیده‌شدهدانسته‌شدهیگانگیگوناگونیهمه

او خاموشی را مستقیماً به‌عنوان خاموشی می‌شناسد. پس از آنکه خاموشی را مستقیماً به‌عنوان خاموشی شناخت، آن را خاموشی تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را در خاموشی تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را به‌صورت خاموشی تصور و برساخت نمی‌کند؛ تصور و برساخت نمی‌کند که «خاموشی مال من است»؛ و خاموشی را نمی‌پسندد. چرا؟ می‌گویم چون آن را به‌طور کامل فهمیده است.»

۷۵.۱

«راهبی که به کمال رسیده است—آلودگی‌هایش پایان یافته، سفر معنوی را کامل کرده، آنچه باید انجام می‌داد انجام داده، بار را بر زمین نهاده، به هدف دل خود رسیده، بندِ ادامهٔ هستی را به‌کلی پایان داده، و از راه بیداری به‌درستی آزاد شده است—زمین را مستقیماً به‌عنوان زمین می‌شناسد. پس از آنکه زمین را مستقیماً به‌عنوان زمین شناخت، آن را زمین تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را در زمین تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را به‌صورت زمین تصور و برساخت نمی‌کند؛ تصور و برساخت نمی‌کند که «زمین مال من است»؛ و زمین را نمی‌پسندد. چرا؟ چون با پایان یافتن حرص، از حرص آزاد است.³⁶»

۷۶.۱

«او آب را مستقیماً می‌شناسد … آتشهواموجوداتخدایانزایندهبرهما / الوهیت … آنانِ دارای درخشندگی والا … آنانِ سرشار از شکوه … آنانِ دارای ثمر فراوانپیروزگربُعدِ فضای بی‌کرانبُعدِ آگاهیِ بی‌کرانبُعدِ هیچ‌بودگیبُعدِ نه‌ادراک و نه‌بی‌ادراکیدیده‌شدهشنیده‌شدهاندیشیده‌شدهدانسته‌شدهیگانگیگوناگونیهمه

او خاموشی را مستقیماً به‌عنوان خاموشی می‌شناسد. پس از آنکه خاموشی را مستقیماً به‌عنوان خاموشی شناخت، آن را خاموشی تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را در خاموشی تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را به‌صورت خاموشی تصور و برساخت نمی‌کند؛ تصور و برساخت نمی‌کند که «خاموشی مال من است»؛ و خاموشی را نمی‌پسندد. چرا؟ چون با پایان یافتن حرص، از حرص آزاد است.»

۹۹.۱

«راهبی که به کمال رسیده است—آلودگی‌هایش پایان یافته، سفر معنوی را کامل کرده، آنچه باید انجام می‌داد انجام داده، بار را بر زمین نهاده، به هدف دل خود رسیده، بندِ ادامهٔ هستی را به‌کلی پایان داده، و از راه بیداری به‌درستی آزاد شده است—زمین را مستقیماً به‌عنوان زمین می‌شناسد. پس از آنکه زمین را مستقیماً به‌عنوان زمین شناخت، آن را زمین تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را در زمین تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را به‌صورت زمین تصور و برساخت نمی‌کند؛ تصور و برساخت نمی‌کند که «زمین مال من است»؛ و زمین را نمی‌پسندد. چرا؟ چون با پایان یافتن نفرت، از نفرت آزاد است.»

۱۰۰.۱

«او آب را مستقیماً می‌شناسد … آتشهواموجوداتخدایانزایندهبرهما / الوهیت … آنانِ دارای درخشندگی والا … آنانِ سرشار از شکوه … آنانِ دارای ثمر فراوانپیروزگربُعدِ فضای بی‌کرانبُعدِ آگاهیِ بی‌کرانبُعدِ هیچ‌بودگیبُعدِ نه‌ادراک و نه‌بی‌ادراکیدیده‌شدهشنیده‌شدهاندیشیده‌شدهدانسته‌شدهیگانگیگوناگونیهمه

او خاموشی را مستقیماً به‌عنوان خاموشی می‌شناسد. پس از آنکه خاموشی را مستقیماً به‌عنوان خاموشی شناخت، آن را خاموشی تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را در خاموشی تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را به‌صورت خاموشی تصور و برساخت نمی‌کند؛ تصور و برساخت نمی‌کند که «خاموشی مال من است»؛ و خاموشی را نمی‌پسندد. چرا؟ چون با پایان یافتن نفرت، از نفرت آزاد است.»

۱۲۳.۱

«راهبی که به کمال رسیده است—آلودگی‌هایش پایان یافته، سفر معنوی را کامل کرده، آنچه باید انجام می‌داد انجام داده، بار را بر زمین نهاده، به هدف دل خود رسیده، بندِ ادامهٔ هستی را به‌کلی پایان داده، و از راه بیداری به‌درستی آزاد شده است—زمین را مستقیماً به‌عنوان زمین می‌شناسد. پس از آنکه زمین را مستقیماً به‌عنوان زمین شناخت، آن را زمین تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را در زمین تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را به‌صورت زمین تصور و برساخت نمی‌کند؛ تصور و برساخت نمی‌کند که «زمین مال من است»؛ و زمین را نمی‌پسندد. چرا؟ چون با پایان یافتن نادانی، از نادانی آزاد است.»

۱۲۴.۱

«او آب را مستقیماً می‌شناسد … آتشهواموجوداتخدایانزایندهبرهما / الوهیت … آنانِ دارای درخشندگی والا … آنانِ سرشار از شکوه … آنانِ دارای ثمر فراوانپیروزگربُعدِ فضای بی‌کرانبُعدِ آگاهیِ بی‌کرانبُعدِ هیچ‌بودگیبُعدِ نه‌ادراک و نه‌بی‌ادراکیدیده‌شدهشنیده‌شدهاندیشیده‌شدهدانسته‌شدهیگانگیگوناگونیهمه

او خاموشی را مستقیماً به‌عنوان خاموشی می‌شناسد. پس از آنکه خاموشی را مستقیماً به‌عنوان خاموشی شناخت، آن را خاموشی تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را در خاموشی تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را به‌صورت خاموشی تصور و برساخت نمی‌کند؛ تصور و برساخت نمی‌کند که «خاموشی مال من است»؛ و خاموشی را نمی‌پسندد. چرا؟ چون با پایان یافتن نادانی، از نادانی آزاد است.»

۱۴۷.۱

«آن‌که به حقیقت رسیده است (Tathāgata)، فردِ به‌کمال‌رسیده، بودای کاملاً بیدارشده، زمین را مستقیماً به‌عنوان زمین می‌شناسد.³⁷ پس از آنکه زمین را مستقیماً به‌عنوان زمین شناخت، آن را زمین تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را در زمین تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را به‌صورت زمین تصور و برساخت نمی‌کند؛ تصور و برساخت نمی‌کند که «زمین مال من است»؛ و زمین را نمی‌پسندد. چرا؟ می‌گویم چون آن‌که به حقیقت رسیده است، آن را تا نهایت به‌طور کامل فهمیده است.³⁸»

۱۴۸.۱

«او آب را مستقیماً می‌شناسد … آتشهواموجوداتخدایانزایندهبرهما / الوهیت … آنانِ دارای درخشندگی والا … آنانِ سرشار از شکوه … آنانِ دارای ثمر فراوانپیروزگربُعدِ فضای بی‌کرانبُعدِ آگاهیِ بی‌کرانبُعدِ هیچ‌بودگیبُعدِ نه‌ادراک و نه‌بی‌ادراکیدیده‌شدهشنیده‌شدهاندیشیده‌شدهدانسته‌شدهیگانگیگوناگونیهمه

او خاموشی را مستقیماً به‌عنوان خاموشی می‌شناسد. پس از آنکه خاموشی را مستقیماً به‌عنوان خاموشی شناخت، آن را خاموشی تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را در خاموشی تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را به‌صورت خاموشی تصور و برساخت نمی‌کند؛ تصور و برساخت نمی‌کند که «خاموشی مال من است»؛ و خاموشی را نمی‌پسندد. چرا؟ می‌گویم چون آن‌که به حقیقت رسیده است، آن را تا نهایت به‌طور کامل فهمیده است

۱۷۱.۱

«آن‌که به حقیقت رسیده است، فردِ به‌کمال‌رسیده، بودای کاملاً بیدارشده، زمین را مستقیماً به‌عنوان زمین می‌شناسد. پس از آنکه زمین را مستقیماً به‌عنوان زمین شناخت، آن را زمین تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را در زمین تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را به‌صورت زمین تصور و برساخت نمی‌کند؛ تصور و برساخت نمی‌کند که «زمین مال من است»؛ و زمین را نمی‌پسندد.

چرا؟ زیرا فهمیده است که پسندیدن، ریشهٔ رنج است،³⁹ و اینکه تولد دوباره از ادامهٔ هستی می‌آید؛ هر که پدید آمده باشد پیر می‌شود و می‌میرد.⁴⁰ به همین دلیل می‌گویم آن‌که به حقیقت رسیده است—با پایان یافتن، محو شدن، توقف، واگذاشتن و رها کردنِ همهٔ اشتیاق‌ها—به بیداریِ کامل و برتر بیدار شده است.»

۱۷۲.۱

«او آب را مستقیماً می‌شناسد … آتشهواموجوداتخدایانزایندهبرهما / الوهیت … آنانِ دارای درخشندگی والا … آنانِ سرشار از شکوه … آنانِ دارای ثمر فراوانپیروزگربُعدِ فضای بی‌کرانبُعدِ آگاهیِ بی‌کرانبُعدِ هیچ‌بودگیبُعدِ نه‌ادراک و نه‌بی‌ادراکیدیده‌شدهشنیده‌شدهاندیشیده‌شدهدانسته‌شدهیگانگیگوناگونیهمه

او خاموشی را مستقیماً به‌عنوان خاموشی می‌شناسد. پس از آنکه خاموشی را مستقیماً به‌عنوان خاموشی شناخت، آن را خاموشی تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را در خاموشی تصور و برساخت نمی‌کند؛ آن را به‌صورت خاموشی تصور و برساخت نمی‌کند؛ تصور و برساخت نمی‌کند که «خاموشی مال من است»؛ و خاموشی را نمی‌پسندد.

چرا؟ زیرا فهمیده است که پسندیدن، ریشهٔ رنج است و اینکه تولد دوباره از ادامهٔ هستی می‌آید؛ هر که پدید آمده باشد پیر می‌شود و می‌میرد. به همین دلیل می‌گویم آن‌که به حقیقت رسیده است—با پایان یافتن، محو شدن، توقف، واگذاشتن و رها کردنِ همهٔ اشتیاق‌ها—به بیداریِ کامل و برتر بیدار شده است.»

۱۹۴.۸

این همان چیزی بود که بودا گفت. اما رهبانیان آنچه بودا گفت را نپسندیدند.⁴¹