ترجمهٔ فارسیِ کامل بر پایهٔ ترجمهٔ انگلیسی Bhikkhu Sujato، ویرایش 2026-08-13، صفحات 85 تا 94 فایل ارسالی.
یادداشت دربارهٔ اختصارها: هر جا علامت «…» آمده، همان اختصارِ موجود در متن انگلیسی سوجاتو است؛ چیزی از طرف مترجم حذف نشده است.
چنین شنیدهام. زمانی بودا در نزدیکی Sāvatthī، در بیشهٔ Jeta، در صومعهٔ Anāthapiṇḍika اقامت داشت.
سپس برهمن Jānussoṇi نزد بودا رفت و با او احوالپرسی کرد.⁸⁹ پس از پایان احوالپرسی و گفتوگوی مؤدبانه، در یک سو نشست و به بودا گفت:
«گوتامای ارجمند، آن بزرگوارانی که از روی ایمان به شما، زندگی خانهداری را ترک کرده و به بیخانمانی درآمدهاند، شما را دارند تا راه را به آنان نشان دهید، یاریشان کنید و به آنان دلگرمی بدهید.⁹⁰ و آن افراد از الگوی گوتامای ارجمند پیروی میکنند.»⁹¹
«درست همینطور است، برهمن! هرچه میگویی درست است، برهمن!»
Jānussoṇi گفت: «اما گوتامای ارجمند، اقامتگاههای دورافتاده در بیابان و جنگل دشوارند. حفظ خلوت دشوار است و یافتن شادی در تنهایی نیز دشوار. به نظر میرسد جنگلها ذهن راهبی را که در samādhi غوطهور نیست، میربایند.»
بودا گفت: «درست همینطور است، برهمن! هرچه میگویی درست است، برهمن!»
«پیش از بیداریام—زمانی که هنوز بیدار نشده بودم، اما قصد بیداری داشتم—من نیز چنین اندیشیدم:⁹² “اقامتگاههای دورافتاده در بیابان و جنگل دشوارند. حفظ خلوت دشوار است و یافتن شادی در تنهایی نیز دشوار. به نظر میرسد جنگلها ذهن راهبی را که در samādhi غوطهور نیست، میربایند.”»
«سپس اندیشیدم: “برخی زاهدان و برهمنان با کردار جسمانی، گفتاری و ذهنیِ ناپاک به اقامتگاههای دورافتاده در بیابان و جنگل رفتوآمد میکنند. این زاهدان و برهمنان، به سبب این نقصها در کردارشان، ترس و هراسِ ناشایسته را برمیانگیزند.⁹³ اما من با کردار جسمانی، گفتاری و ذهنیِ ناپاک به اقامتگاههای دورافتاده در بیابان و جنگل نمیروم. کردار من پاک است. من یکی از آن شریفانی هستم که با کردار جسمانی، گفتاری و ذهنیِ پاک به اقامتگاههای دورافتاده در بیابان و جنگل میروند.” با دیدن این پاکیِ کردار در خودم، نسبت به ماندن در جنگل آرامش بیشتری یافتم.»⁹⁴
«سپس اندیشیدم: “برخی زاهدان و برهمنان با معاش ناپاک به اقامتگاههای دورافتاده در بیابان و جنگل رفتوآمد میکنند. این زاهدان و برهمنان، به سبب این نقصها در معاششان، ترس و هراسِ ناشایسته را برمیانگیزند. اما من با معاش ناپاک به اقامتگاههای دورافتاده در بیابان و جنگل نمیروم. معاش من پاک است. من یکی از آن شریفانی هستم که با معاش پاک به اقامتگاههای دورافتاده در بیابان و جنگل میروند.”⁹⁵ با دیدن این پاکیِ معاش در خودم، نسبت به ماندن در جنگل آرامش بیشتری یافتم.»
«اندیشیدم: “برخی زاهدان و برهمنان سرشار از میل به لذتهای حسی و شهوت شدید هستند … من سرشار از میل نیستم …”»
«“برخی زاهدان و برهمنان سرشار از بدخواهی و نیتهای بدخواهانه هستند … من دلی سرشار از محبت دارم …”»
«“برخی زاهدان و برهمنان گرفتار کُندی و خوابآلودگی هستند … من از کُندی و خوابآلودگی رها هستم …”»
«“برخی زاهدان و برهمنان بیقرارند و ذهنهای آشفته دارند … ذهن من آرام و استوار است …”»
«“برخی زاهدان و برهمنان دچار شک و نامطمئن هستند … من از شک فراتر رفتهام …”»
«“برخی زاهدان و برهمنان خود را میستایند و دیگران را تحقیر میکنند … من خود را نمیستایم و دیگران را تحقیر نمیکنم …”»
«“برخی زاهدان و برهمنان ترسو و زبوناند … من به هراس نمیافتم …”»
«“برخی زاهدان و برهمنان از دارایی، احترام و محبوبیت لذت میبرند … من کمخواستهام …”»
«“برخی زاهدان و برهمنان تنبلاند و انرژی ندارند … من پرانرژیام …”»
«“برخی زاهدان و برهمنان بیذهنآگاهاند و آگاهی از موقعیت ندارند … من ذهنآگاهم …”»
«“برخی زاهدان و برهمنان فاقد غوطهوری هستند و ذهنهایی سرگردان دارند …⁹⁶ من در غوطهوری به کمال رسیدهام …”»
«اندیشیدم: “برخی زاهدان و برهمنان بیخرد و احمق هستند و به اقامتگاههای دورافتاده در بیابان و جنگل رفتوآمد میکنند. این زاهدان و برهمنان، به سبب نقصِ بیخردی و حماقتشان، ترس و هراسِ ناشایسته را برمیانگیزند. اما من بیخرد و احمق به اقامتگاههای دورافتاده در بیابان و جنگل نمیروم. من در حکمت به کمال رسیدهام. من یکی از آن شریفانی هستم که با کمالیافتگی در حکمت به اقامتگاههای دورافتاده در بیابان و جنگل میروند.” با دیدن این کمالیافتگی در حکمت در خودم، نسبت به ماندن در جنگل آرامش بیشتری یافتم.»
«سپس اندیشیدم: “شبهای خاصی هستند که بهعنوان شبهایی با نشانههای ویژه شناخته میشوند: شب چهاردهم، پانزدهم و هشتمِ نیمماه.⁹⁷ چرا در چنین شبهایی در زیارتگاههای هیبتانگیز و موبرتنکننده در پارکها، جنگلها و پای درختان نمانم؟ شاید در چنین اقامتگاههایی بتوانم آن ترس و هراس را ببینم.” مدتی بعد همین کار را کردم. در حالی که آنجا اقامت داشتم، گوزنی از آنجا میگذشت، یا طاووسی شاخهای را میشکست، یا باد برگها را به خشخش میانداخت. آنگاه اندیشیدم: “آیا این همان ترس و هراس است که دارد میآید؟”⁹⁸ سپس اندیشیدم: “چرا همیشه در حالی مراقبه کنم که منتظر آمدن آن ترسم؟ چرا همانگونه که هستم، درست هنگامی که ترس و هراس پدید میآید، از آن رها نشوم؟” سپس هنگامی که راه میرفتم، آن ترس و هراس بر من چیره شد. تا زمانی که همانطور در حال راه رفتن از آن ترس و هراس رها نشدم، نایستادم، ننشستم و دراز نکشیدم. سپس هنگامی که ایستاده بودم، آن ترس و هراس بر من چیره شد. تا زمانی که همانطور ایستاده از آن ترس و هراس رها نشدم، راه نرفتم، ننشستم و دراز نکشیدم. سپس هنگامی که نشسته بودم، آن ترس و هراس بر من چیره شد. تا زمانی که همانطور نشسته از آن ترس و هراس رها نشدم، دراز نکشیدم، نایستادم و راه نرفتم. سپس هنگامی که دراز کشیده بودم، آن ترس و هراس بر من چیره شد. تا زمانی که همانطور درازکشیده از آن ترس و هراس رها نشدم، ننشستم، نایستادم و راه نرفتم.»
«برخی زاهدان و برهمنان، وقتی در واقع شب است، آن را روز ادراک میکنند؛ یا وقتی در واقع روز است، آن را شب ادراک میکنند.⁹⁹ میگویم این مراقبهٔ آنان وهمآلود است. من وقتی واقعاً شب است آن را شب ادراک میکنم، و وقتی واقعاً روز است آن را روز ادراک میکنم.¹⁰⁰ و اگر دربارهٔ کسی بتوان بهدرستی گفت: “موجودی که دیگر در معرض توهم نیست، برای رفاه و خوشبختی مردم، از روی همدردی با جهان، و برای سود، رفاه و خوشبختی خدایان و انسانها در جهان پدید آمده است”، این سخن باید دربارهٔ من گفته شود.»
«انرژیام برانگیخته و خستگیناپذیر بود؛ ذهنآگاهیام استوار و روشن بود؛ بدنم آرام و بیتشویش بود؛ و ذهنم در samādhi غوطهور و یکپارچه شده بود.¹⁰¹ کاملاً از لذتهای حسی کناره گرفته و از کیفیتهای ناشایسته کناره گرفته، وارد جذب نخست (jhāna) شدم و در آن ماندم؛ جذبی که در آن، همراه با قرار دادن ذهن و پیوسته نگه داشتن آن، سرخوشی و سعادتی وجود دارد که از خلوت زاده میشود.¹⁰² با آرام شدنِ قرار دادن ذهن و پیوسته نگه داشتن آن، وارد جذب دوم شدم و در آن ماندم؛ جذبی که دارای سرخوشی و سعادتِ زادهشده از غوطهوری است، با روشنیِ درونی و یگانگیِ ذهن، بدون قرار دادن ذهن و پیوسته نگه داشتن آن.¹⁰³ و با فروکش کردن سرخوشی، وارد جذب سوم شدم و در آن ماندم؛ در آنجا با تعادل، ذهنآگاه و هشیار مراقبه میکردم و شخصاً آن سعادتی را تجربه میکردم که شریفان دربارهاش میگویند: “با تعادل و ذهنآگاهی، انسان در سعادت مراقبه میکند.”¹⁰⁴ با رها کردن لذت و درد، و با ناپدید شدن شادی و اندوهِ پیشین، وارد جذب چهارم شدم و در آن ماندم؛ بدون لذت و درد، با تعادل و ذهنآگاهیِ خالص.»¹⁰⁵
«وقتی ذهنم به این شکل در samādhi غوطهور شده بود—پاک، روشن، بینقص، عاری از فسادها، انعطافپذیر، آمادهٔ کار، استوار و تزلزلناپذیر—آن را به سوی بهیاد آوردن زندگیهای گذشته معطوف کردم. انواع بسیاری از زندگیهای گذشته را به یاد آوردم:¹⁰⁶ یک تولد، دو، سه، چهار، پنج، ده، بیست، سی، چهل، پنجاه، صد، هزار، صد هزار تولد؛ دورههای بسیارِ انقباض جهان، دورههای بسیارِ انبساط جهان، و دورههای بسیارِ انقباض و انبساط جهان. به یاد آوردم: “آنجا چنین نامی داشتم، خاندانم چنین بود، ظاهرم چنین بود و غذایم چنین بود. اینگونه لذت و درد را احساس میکردم و زندگیام به این شکل پایان یافت. پس از درگذشتن از آنجا، در جای دیگری دوباره زاده شدم. آنجا نیز چنین نامی داشتم، خاندانم چنین بود، ظاهرم چنین بود و غذایم چنین بود. اینگونه لذت و درد را احساس میکردم و زندگیام به این شکل پایان یافت. پس از درگذشتن از آنجا، در اینجا دوباره زاده شدم.” و به این ترتیب، انواع بسیارِ زندگیهای گذشتهام را با ویژگیها و جزئیاتشان به یاد آوردم.»¹⁰⁷
«این نخستین شناخت بود که در نخستین پاسِ شب به دست آوردم. نادانی رانده شد و شناخت پدید آمد؛ تاریکی رانده شد و نور پدید آمد، چنانکه برای مراقبهگری کوشا، مشتاق و مصمم رخ میدهد.»
«وقتی ذهنم به این شکل در samādhi غوطهور شده بود—پاک، روشن، بینقص، عاری از فسادها، انعطافپذیر، آمادهٔ کار، استوار و تزلزلناپذیر—آن را به سوی شناختِ مرگ و تولد دوبارهٔ موجوداتِ دارای احساس معطوف کردم. با روشنبینیای پاک و فراتر از انسان، موجودات را میدیدم که میمیرند و دوباره زاده میشوند—پست و برتر، زیبا و زشت، در جایگاهی خوب یا جایگاهی بد. فهمیدم که موجودات مطابق کردارهایشان چگونه از این زندگی میگذرند: “این موجودات عزیز، از راه بدن، گفتار و ذهن کارهای بد انجام دادند. شریفان را نکوهش کردند؛ دیدگاه نادرست داشتند؛ و بر اساس همان دیدگاه نادرست عمل کردند. با از هم پاشیدن بدنشان، پس از مرگ، در جایگاهی تباه، جایگاهی بد، جهان زیرین، دوزخ دوباره زاده شدند. اما این موجودات عزیز از راه بدن، گفتار و ذهن کارهای خوب انجام دادند. هرگز شریفان را نکوهش نکردند؛ دیدگاه درست داشتند؛ و بر اساس همان دیدگاه درست عمل کردند. با از هم پاشیدن بدنشان، پس از مرگ، در جایگاهی خوب، قلمرویی آسمانی دوباره زاده شدند.” و به این ترتیب، با روشنبینیای پاک و فراتر از انسان، موجودات را میدیدم که میمیرند و دوباره زاده میشوند—پست و برتر، زیبا و زشت، در جایگاهی خوب یا بد. فهمیدم که موجودات مطابق کردارهایشان چگونه از این زندگی میگذرند.»¹⁰⁸
«این دومین شناخت بود که در پاس میانیِ شب به دست آوردم. نادانی رانده شد و شناخت پدید آمد؛ تاریکی رانده شد و نور پدید آمد، چنانکه برای مراقبهگری کوشا، مشتاق و مصمم رخ میدهد.»
«وقتی ذهنم به این شکل در samādhi غوطهور شده بود—پاک، روشن، بینقص، عاری از فسادها، انعطافپذیر، آمادهٔ کار، استوار و تزلزلناپذیر—آن را به سوی شناختِ پایان آلودگیها معطوف کردم.¹⁰⁹ بهراستی فهمیدم: “این رنج است” … “این خاستگاه رنج است” … “این توقف رنج است” … “این عملی است که به توقف رنج میانجامد”.¹¹⁰ بهراستی فهمیدم: “اینها آلودگیها هستند” … “این خاستگاه آلودگیهاست” … “این توقف آلودگیهاست” … “این عملی است که به توقف آلودگیها میانجامد”.¹¹¹»
«با چنین دانستن و دیدنی، ذهنم از آلودگیِ حسخواهی، میل به تولد دوباره، و نادانی آزاد شد.¹¹² وقتی آزاد شد، دانستم که آزاد شده است.»¹¹³
«فهمیدم: “تولد دوباره پایان یافته است؛ سفر معنوی کامل شده است؛ آنچه باید انجام میشد انجام شده است؛ برای اینجا دیگر چیزی در پیش نیست.”¹¹⁴»
«این سومین شناخت بود که در آخرین پاسِ شب به دست آوردم. نادانی رانده شد و شناخت پدید آمد؛ تاریکی رانده شد و نور پدید آمد، چنانکه برای مراقبهگری کوشا، مشتاق و مصمم رخ میدهد.»
«برهمن، ممکن است چنین فکر کنی: “شاید زاهد Gotama حتی امروز هم از حرص، نفرت و نادانی آزاد نیست و به همین دلیل هنوز به اقامتگاههای دورافتاده در بیابان و جنگل رفتوآمد میکند.” اما نباید چنین ببینی. من دو دلیل برای رفتن به اقامتگاههای دورافتاده در بیابان و جنگل میبینم: در همین زندگی برای خودم خوشبختی میبینم، و نسبت به نسلهای آینده همدردی دارم.»¹¹⁵
Jānussoṇi گفت: «بهراستی گوتامای ارجمند نسبت به نسلهای آینده همدردی دارد، زیرا او فردی بهکمالرسیده و بودایی کاملاً بیدار است. عالی است، گوتامای ارجمند! عالی است، گوتامای ارجمند! گویی چیزی را که واژگون شده بود راست کرده باشید؛ یا آنچه پنهان بود آشکار کرده باشید؛ یا راه را به گمشده نشان داده باشید؛ یا در تاریکی چراغی افروخته باشید تا کسانی که چشم دارند آنچه را آنجاست ببینند؛ به همین شکل، گوتامای ارجمند آموزه را به شیوههای گوناگون روشن ساخته است. من برای پناه به گوتامای ارجمند، آموزه، و Saṅghaی رهبانی روی میآورم.¹¹⁶ از امروز تا پایان زندگی، باشد که گوتامای ارجمند مرا به یاد داشته باشد بهعنوان پیروی غیررهبانی که برای تمام عمر پناه گرفته است.»