پیشگفتار بر Majjhimanikāya

Preface to the Majjhimanikāya
ترجمه بر پایهٔ صفحات 14–16 جلد اول ترجمهٔ Bhikkhu Sujato، ویرایش 2026-08-13

سال ۱۹۹۲ بود که برای نخستین بار با سخنان بودا روبه‌رو شدم. در Chiang Mai بودم و تازه نخستین دورهٔ مراقبهٔ زندگی‌ام را تمام کرده بودم: یک دورهٔ فشردهٔ یک‌ماههٔ vipassanā به سبک Mahasi. در طول دوره، راهنماهای Wat Ram Poeng به ما گفته بودند هیچ کتابی نخوانیم و فقط از تجربهٔ خودمان بیاموزیم. آن زمان این تصور برای من کاملاً تازه بود. آن دوره، به‌راستی، ذهنم را زیرورو کرد.

وقتی دوره تمام شد اجازهٔ مطالعه داشتیم، و من که از کودکی کتاب‌خوانی حرفه‌ای بودم، بی‌صبرانه می‌خواستم بفهمم همهٔ چیزهایی که در دوره برایم رخ داده بود چه معنایی داشت. چند کتابی که آن زمان در دسترس بود، مجموعه‌هایی از گفتارهای Dhamma و مانند آن، به من دادند. بد نبودند، اما هیچ‌کدام واقعاً شوقم را برنینگیخت.

برگشتم و گفتم: «از چیزهایی به نام “Suttaها” حرف می‌زنند. این‌ها چیستند؟»

آن روزها پیش از اینترنت و پیش از ویرایش‌های عالی Bhikkhu Bodhi بود. چیزی که داشتند گزیده‌ای از گفتارهای Majjhima Nikāya بود که Bhikkhu Ñāṇamoḷi ترجمه کرده و Bhikkhu Khantipalo با عنوان A Treasury of the Buddha’s Words ویرایش و گردآوری کرده بود. با هیجان فراوان جلد نخست را به اتاقم بردم و شروع به خواندن کردم.

فوراً فهمیدم. چیزی در آن بود. اصلاً آن چیزی نبود که انتظار داشتم. نمی‌دانم دقیقاً چه انتظاری داشتم، اما این نبود. با خواندن‌های معمول من بسیار متفاوت بود: هم‌زمان شفاف و مبهم؛ سخت‌گیر و صمیمی. صدای بودا به‌طرزی تازه و دلپذیر از دفاعیه‌نویسی و رازآمیزی‌ای که با ادبیات «معنوی» پیوند می‌دادم خالی بود. مستقیم بود، حتی صریح و بی‌پرده. با اقتدار آرامِ کسی سخن می‌گفت که می‌دانست دربارهٔ چه حرف می‌زند.

آهسته پیش رفتم و روزی یک Sutta می‌خواندم. خیلی چیزها را نمی‌فهمیدم، حتی با یادداشت‌ها و مقدمه‌ها. اما می‌دانستم ژرفای بزرگی در آن‌ها هست. این بودا بود! این فقط آغاز سفری طولانی می‌شد. پس آهسته خواندم، بارها برگشتم و دوباره خواندم، و تا جایی که می‌توانستم آن را هضم کردم. هر وقت وقت داشتم روزی یک ساعت می‌خواندم و چند ساعت مراقبه می‌کردم. استادان Wat Ram Poeng گفته بودند هنگام یادگیری Dhamma با ذهن‌آگاهی بنشینیم؛ من هم همین کار را کردم. همان اندازه دقت و توجه ذهن‌آگاهانه‌ای را که به مراقبه می‌آوردم به خواندن نیز آوردم.

کم‌کم در Majjhima Nikāya پیش رفتم و در طول راه بسیار آموختم. یادم هست چند ماه پس از آن دوره در Mae Hong Son، در مزرعه‌ای برای کودکان یتیم به نام Buddhakaset اقامت داشتم و مدتی داوطلبانه آنجا کار می‌کردم. وقتی بچه‌ها می‌خوابیدند، عصرها زیر سایهٔ ایوانی ساده و چوبی می‌نشستم. کتاب Suttaهایم را با دقت باز می‌کردم و گفتار بعدی را می‌خواندم، بی‌آنکه کاملاً بدانم چه چیزی در انتظارم است. بسیاری از چیزها را بیشتر بوداییان نخست در فرهنگ بودایی می‌بینند و می‌شناسند و بعد هنگام خواندن Suttaها دوباره کشف می‌کنند: «آهان، پس از اینجا آمده!» برای من برعکس بود: نخست چیزها را در Suttaها کشف می‌کردم و بعد حضورشان را در فرهنگ بودایی می‌دیدم.

این شیوه‌ها را در سال‌های نخست راهبی‌ام ادامه دادم. کم‌کم Suttaها را خواندم، اغلب در ترجمه‌های کهنه و باستان‌گرایی که آن زمان در دسترس بود. اما همان رویکرد ساده‌ای را که از آغاز داشتم نگه داشتم: کمی بخوان، بسیار مراقبه کن. چیزهایی که آن زمان خواندم تا امروز با من مانده‌اند.

Majjhima Nikāya را در ترجمه‌های دیگر دوباره خواندم. نخست ترجمهٔ I.B. Horner برای Pali Text Society را؛ تقریباً هم‌دوره با ترجمهٔ Ñāṇamoḷi بود، اما از نظر انتشار و زبان به نسلی قدیمی‌تر تعلق داشت. سپس ویرایش Bhikkhu Bodhi منتشر شد، ترجمه‌ای کاملاً بازنگری‌شده و ظاهراً به‌کمال‌رسیده بر پایهٔ کار Ñāṇamoḷi. روزهای هیجان‌انگیزی بود! تازه مطالعهٔ زبان پالی را آغاز کرده بودم، اما هرگز انتظار نداشتم روزی خودم ترجمه‌ای تهیه کنم.

امیدوارم شما هم چیزی از آن شادی و الهامی را تجربه کنید که من هنگام کشف Suttaها یافتم. اکنون که بیست‌وپنج سال است راهبم، گفتن اینکه این آموزه‌ها زندگی مرا تغییر دادند تقریباً زائد است. اگر اجازه بدهید، شاید زندگی شما را هم تغییر دهند.